ز جدا شدن نوشتی رو تن خسته هر برگ، غصه خوردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

 

تا وقتی که خورشید و ماه در آسمانند و به من قدرتی میبخشند تا قلبم با امید رسیدن به تو ضربان خود را ادامه دهد، دوستت دارم تا همیشه

 

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه، بجز اندوه سایه ها کسی با من نمیجوشه

 

نه شاعرم تا بتونم واسه نگات غزل بگم، نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم، فقط اینو خوب میدونم تا زنده ام، تا جون دارم دوستت دارم

 

یکی بود یکی نبود، زیر سقف کبود یه غریب آشنا دل و جونمو روبود، اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون، اون غریبه خودتی همیشه با من بمون

 

هیچوقت ازت نمیپرسم کجایی!، واسه اینکه میدونم همیشه فقطو فقط تو قلب منی

 

 دیگه کسی به گل سرخ نگاهی نینداخت، آنگاه که نگاهی کرد اندیشه ای کرد و چه دیر فهمیدند راز گل سرخ را

 

لحظه هایم را فقط با یاد تو سر میکنم، خستگی های دلم را ثبت دفتر دلت میکنم، در خزان دوریت ای نوگل زیبای عشق، من شقایق های دلم را بی تو پرپر میکنم

 

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد، به گلزاران گلی هستی که فراموشت نخواهم کرد، قسم به جامه پاکی که از مهرت به تن دارم، که تا جان در بدن دارم فراموشت نخواهم کرد

 

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم، هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت، فقط آهسته بگو با دلم می مانی

 

سحرگاهان که شبنم نوای پاک بودن را به گلها هدیه میبخشد، به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت خوب دیدن، خوب بودن، خوب ماندن را

 

عاشقی را خوش دلی تقدیر نیست، با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

 

ببخشید که اینموقع شب مزاحمت شدم، اجازه هست تو دلت آب بشم؟